آى ای پیشرفته

چند وقتی بود که اینترنت اکسپلوررم قاطی کرده بود و یکجورایی عجیب و عصبی کننده شده بود.
گیر میداد ...دیر باز میکرد ...نصفه باز میکرد و رنگاش عوض میشد و عدد کامنتهارو غلط نشون میداد و هر صفحه رو با اینکه آفلاین نبود نگه میداشت و حالا صد بار رفرش کن مگه تغییر میکرد ؟!
حسابی کفریم کرده بود تا اینکه امروز یه آیکن وسط دسکتاپ ظاهر شده که ویندوز شما آپدیت شده و فلان  ! منم ذوق زده و متعجب از این امر محال  ،روند نصب رو ادامه دادم که دیدم اولین و اصلی ترین  و تنها چیزی که داره نصب میشه اینترنت اکسپلولر جدیده ! همون که توی یه صفحه تب داره و این حرفها .
نگو بچه ام داشته می زاییده این همه قاطی کرده بود ...الانم حالش خوبه و متحول شده و سرحال و با لباس نو و مسلکی نو در خدمت منه ...از این انشا نتیجه میگیریم که کلا هر رشد و تکاملی حتی واسه یه برنامه ی کامپیوتری هم انگار درد داره  ! آدم بایدجون بکنه کلی بالا پایین بشه و قاطی کنه و بره و بره تا برسه به مرز خودکشی و بعد یهو خلاص شه و بفهمه تمام این مدت در حال تکامل بوده !


مهندس کامپیوتر درست و حسابی هم نشدیم درراه رضای خدا !

 

مالیخولیای پستی

 

یه نوع مالیخولیا من دارم که هر از گاهی  بدجوری عود میکنه اونم وقتی که یه پست بنویسم  و دوستش نداشته باشم  .مجبور میشم اونقدر بنویسم تا از صفحه ی اصلی ناپدید شه !
اونوقت این مالیخولیا همین جوری تا آخر روند این وب نویسی ممکنه ادامه پیدا کنه چون من خیلی از پست هامو دوست ندارم و دلم نمی خواد دوباره بخونمشون  . با نوشتن  از جلوی چشمم ناپدیدشون میکنم  .
حالا فکر کنین وقتی از یه صفحه ده پستی ،سه چهار تاشون روی اعصابم باشه من چقدر باید بنویسم !اصلا دست خودم نیست  !به طور مستقیم روی اعصابم تاثیر میذاره و نوشتنم میاد ...
محض اطلاع گفتم ...
همین پستم به گمونم ازین سری پست هاست !
 
 

عتیقه شناسی

یارو زنگ زده میگه سلام علیکم،صدای جدی و لهجه داری داره ،میگم بفرمایین، میگه ببخشید خواهر، من از برادران غیور ب ختیاری هستم و الان وسط بیابونم و میخوام راجع به سکه های زیرخاکی باهاتون صحبت کنم و قبل از ازاینکه ادامه بده با اضطراب ؛آب دهنمو قورت میدمو در حالیکه قلبم با جریان خونم  دوی ماراتون گذاشته، میگم اشتباه گرفتین و قطع میکنم .این دیگه کی بود ؟!این چه مدلشه؟
یکی نبود به این برادر غیور بگه اگه این خواهر  عتیقه شناس خوبی بود فرق جنس اصل و تقلبی رو واسه کار خودش تشخیص میداد!نشون به اون نشون که خودم رو مچل اون عتیقه کردمو  تقبلی از آب در اومد !منو چه به عتیقه شناسی !والله !

عتیقه شناس هم نشدیم در راه رضای خدا !

ملین شعری !


فکر کنم نویسنده و ها شاعر ها غمباد نمیگیرن هیچ وقت !
یه چیزی مثل یه جمله ی عارفانه یا عاشقانه بهتر بگم یه چیزی مثل شعر توی گلوم گیر کرده .مطمئنم راجع به اناره اما نمی دونم چرا بیرون نمیاد !
به این دوتا انار گوشه ی وبلاگم که نگاه میکنم هی زور میزنم بکشمشون بیرون اما نمیشه !
کاش یه ملینی  هم برای بیرون آوردن شعر از حلقوم وجود داشت !

شاعرم نشدیم محض رضای خدا !

سلام الاغ !


چشمام رو می بندم و بالا پایین میرمو شانسکی اوکی میکنم و با ذوق منتظر می مونم ببینم چی در میاد !میدونم نوع هیجانش خیلی کتیه اما خب همینی که هست !
این چند وقت هر تمی که به همین روش انتخاب کردم عشقولانه از آب در میاد . عجب گیری کردیم ها !هی میگن عشق خودش میاد اما کو ؟تمش میاد خودش نمیاد!
تمی که امروز به سبک رندم انتخاب کردم تم پو بود و خوشبختانه عشقولانه نبود !
داشتم تایپ میکردم که دیدم یه الاغ خوشگل و خنگ زیر پس زمینه ی صفحه ی تایپ مسیج نشسته و منتظره !زدم زیر خنده و گفتم عجب تمی مرسی !
الانم هر دفعه که میخوام به یکی اس ام اس بدم و اون صفحه رو باز میکنم اولش هر هر واسه خودم میخندم و اون طرف رو به این حیوان محترم شبیه میکنم . حیف که ادبم اجازه نمیده تایپ کنم براشون سلام الاغ !
نه به اونکه واسه سوراخ روی دیوار گریه میکنم نه اینکه هی واسه یه چیز تکراری هر هر میخندم !
تعادل معادل تعطیل یعنی ...
خدایا من رو شفا بده ! یه معلم ادبیات عزیز و خوبی داشتیم دبیرستان که یه بار گفت : نباید گفت خدا شما رو شَفا دهد،باید بگیم خدا شما رو شِفا دهد،چون شَفا یعنی مرگ و شِفا یعنی همون سلامتی. دیگه من درست و غلطش رو نمی دونم مهم همون نیته !شما برای من نیت سلامتی عقلی،روحی و روانی کنید لطفا ...

 

یا امام حسین خودت کمک کن ...

خیلی خسته ام ...اونقدر خسته که حتی نمی فهمم این آهنگی که داره پخش میشه چی داره میگه ...فقط حس میکنم کلماتی ادا میشن و صداهایی میاد...چشمهام تکلیف خودشون رو نمی دونن که باید باز بمونن یا بسته...گوشهام نمی دونن باید بشنون یا نشنون ...نمی دونم بخوابم یا بیدار باشم ...بعضی مسایل شخصیه ...بعضی مسایل اجتماعی ...گاهی من یه غصه دارم مال منه ...گاهی یه غصه هست که دغدغه ی خیلی هاست ...
این روزها گمم بین این مسایل و دغدغه های شخصی مربوط به خودم و جامعه ام...
حوصله ندارم ...دلم یه جنگل آروم میخواد و یه کلبه ی جنگلی و ریزش بارون و بوی خاک خیس خورده و چشم اندازی که سراسر آرامش و امید و زیبایی باشه نه آینده ای با سایه های تاریک و مبهم دلم سکوت میخواد ...از چی باید نوشت ؟از کی باید گفت ؟
از زندگی خودمون و وقایع و اتفاقات شخصی یا از این اوضاع وطنم...
هر طرف رو که نگاه میکنم یه دردی هست ...درد کش/ورم و مردمش ...هر طرف رو که نگاه میکنم دروغ هست...هر جا میشینی بحث هست و دم از حسین ...
یکی نیست بگه حسین کجا و ما و شما کجا ؟
تنها جمله ای که گفتنش این روزها آرومم میکنه اینه که یا امام حسین خودت کمک کن ...
زمان شما ....توی حادثه ی کربلا ...توی دنیای کربلا ،یه گروه ح/ق شدند و یه گروه باطل ...یک گروه از ح/ق جدا شدند و رفتند سمت باطل و یک گروه از باطل جدا شدند و اومدند سمت حق .مظلومیت و ایستادگیتون دست به دست و نقل به نقل اومد تا رسید به اینجا ...
تا الان مطمئن بودم هر جا صحبت از شماست هر جا اسم شماست حق هست و مردونگی ...و خدا میدونه چه آرامشی و حرمتی بود وقتی میشنیدم اسم شما رو ...وقتی میدیدم کسی اسم شما رو به زبون میاره ...کسی حسین رو میشناسه ...کسی میگه یا حسین ...یا ابوالفضل...
اما این روزها تنم می لرزه وقتی فکر میکنم  از اسم شما استفاده میکنند و خودشون رو حق میدونند، همون حقی که شما بودین...همون حقی که براش وایستادین و خون دادین و کربلا رو ساختین...شما صداقت بودین و مهربونی و پاکی ...شما اسوه بودین که موندین ...شما آبرو هستین ...اما این آبرو چرا باید مالکیتی بشه که در انحصار عده ی خاصیه و خودشون حق و باطل تعیین میکنند؛این ح/ق همون ح/ق حسینه ؟ ...حرمت ام/ام و خون خدا کجاست؟واقعا چی یعنی بی حرم/تی ؟! چی یعنی ه/ت/ک حرم/ت ؟
زمان شما مردم مسلمان میشدند ...پاک میشدند ...خدایی میشدند... اس/لام رو میشناختند و عاشق تر میشند ...اما الان خیلی ها بر میگردند از اس/لام...این نبود چیزی که شما براش خون دادین ...این نبودین راه و آینده ای که امیدش رو داشتین...
حرف شما فقط اس/لام نبود ... حرف اصلی خدا بود ... رسم آزاد/گی بود ...مردی و مردو/نگی بود...نه نامردی ...

یا امام حسین خودت کمک کن ...

به کجا چنین شتابان ...

یعنی ها، برای منی که برگزاری رسم ها و مهمونی ها مساله ی خیلی مهمیه و تا حد زیادی دلم میخواد همه چیز باشکوه و سنتی و ویژه برگزار شه و علاقه خاصی به اعیاد ایرانی و دینی دارم نمی دونم چرا توی هر عیدی که زیادی ذوق دارم همه چیز یک طوری میشه که از دلتنگی و بی توجهی بقیه پامیشم میام توی اتاقم گریه میکنم !اون از عید پارسال و سال پیش و این هم از شب یلدای امسال...
کم پیش اومده مراسم عید و یا شب یلدا اونطوری که دوست دارم برگزار شده باشه و همیشه یه چیزی شده که آخرش  این اشک من ،که جلوی خودم دم مشکمه، بریزه پایین !
همیشه میخوره توی ذوقم و نقشه هام بر آب میشه ...چه شب یلدایی !
همه با هم دعوا داشتن !مامان با بابا !من با خواهرهام ...هر کی یه طرف بود و مدام به هم می پریدیم !
هندونمون بی مزه و بیرنگ از آب دراومد ...انار اولی که خواستم خودم بشکافم توش یه کرم گنده اندازه ی کرم ابریشم بود  که اگه بدونین چه وولی میخورد !این سریال تی وی هم که انصافا آبروریزی بود...
حضرت حافظ هم دروغ چرا، تنهایی واسه خودم فال گرفتم که همچین به دلم ننشست و طبق معمول شبهای یلدا به ما که رسید ، سرش شلوغ بود و فقط به نوعی حالم رو گرفت !مثل هر سال...
شب یلدایی رو دوست دارم که توش همه با هم بگن و بخندن  و بپزن و بشورن و شعر بخونن و فال حافظ بگیرن و به هم عیدی بدن ...شب یلدایی که همه دور هم جمع باشند و شاد و گرم و با محبت به هم نگاه کنند و قدر لحظه های با هم بودنشون رو  خوب بدونند و به زبون بیارند ...
بهتر بود همون اول خودم رو سنگین میکردم میگفتم به دلیل تلاقی با محرم و فوت آیت الله م/ن/ت/ظ/ر/ی شب یلدا برگزار نمیشود آوامین ؛بیخود واسه خودت  نقشه نریز.
باز خوبه غروب وقت کردم یه سر برم امامزاده یه خورده بشینم و نگاه کنم و دعا و فکر ، تا یه خورده دلم باز شه...به هر حال شب یلدای همه خوش و زیبا ...امیدوارم به شما خوش گذشته باشه ...برای ما هم هی ...بد نبود ...شکر...
میگما انگار همین پارسال بود که میرفتم باشگاه و مربیمون توصیه کرد خانومها و دختر خانوم های محترم خودتون رو توی شب یلدا از خوراکی ها خفه نکنین که بد می بینین.دیدی چه زود یک سال شد ؟!!!باور کنین هنوز باور نکردم !البته من امسال  پرخوری عصبی کردم اما اصلا عذاب وجدان ندارم حتی با اینکه یک ماه بیشتره که دیگه ایروبیک نمیرم!!!اخه پروریی تا چه حد ؟!
انگار همین پارسال بود که همین موقع ها ع هوایی و فضایی شده بود و داشت منم هوایی میکرد شدید...یعنی کرده بود !احساس سبکبالی میکنم که اون رابطه ی مسخره ی مخرب گول زنک سرکاری  تموم شده.حداقل بریم بخوابیم دلمون خوش باشه یه خورده بیشتر خوابیدیم !!!
بابت همه ی نعمتهات ممنون خدای مهربون ...شکر ...غر میزنم، اما خودت میدونی که  ازت ممنونم و شاکر نعمتهاتم ...شب یلداتون به خیر و نیکی و خوشی ...

بدو که روز کوتاهه،پاییز آخر راهه،هندونه رو آوردی؟ جوجه هاتو شمردی ؟ زمستونه از فردا، مبارک باشه یلدا !

خداحافظ پاییز هشتاد و هشت ...رفتی و به تاریخ پیوستی و هرگز تکرار نخواهی نشد ...امان از این گذر عمر ...این سرعت گردش روزگار و زیاد شدن عدد سن چه برای خودت و چه برای اطرافیانت حکایت غریبی داره ...به کجا چنین شتابان ؟!