خیلی خسته ام ...اونقدر خسته که حتی نمی فهمم این آهنگی که داره پخش میشه چی داره میگه ...فقط حس میکنم کلماتی ادا میشن و صداهایی میاد...چشمهام تکلیف خودشون رو نمی دونن که باید باز بمونن یا بسته...گوشهام نمی دونن باید بشنون یا نشنون ...نمی دونم بخوابم یا بیدار باشم ...بعضی مسایل شخصیه ...بعضی مسایل اجتماعی ...گاهی من یه غصه دارم مال منه ...گاهی یه غصه هست که دغدغه ی خیلی هاست ...
این روزها گمم بین این مسایل و دغدغه های شخصی مربوط به خودم و جامعه ام...
حوصله ندارم ...دلم یه جنگل آروم میخواد و یه کلبه ی جنگلی و ریزش بارون و بوی خاک خیس خورده و چشم اندازی که سراسر آرامش و امید و زیبایی باشه نه آینده ای با سایه های تاریک و مبهم دلم سکوت میخواد ...از چی باید نوشت ؟از کی باید گفت ؟
از زندگی خودمون و وقایع و اتفاقات شخصی یا از این اوضاع وطنم...
هر طرف رو که نگاه میکنم یه دردی هست ...درد کش/ورم و مردمش ...هر طرف رو که نگاه میکنم دروغ هست...هر جا میشینی بحث هست و دم از حسین ...
یکی نیست بگه حسین کجا و ما و شما کجا ؟
تنها جمله ای که گفتنش این روزها آرومم میکنه اینه که یا امام حسین خودت کمک کن ...
زمان شما ....توی حادثه ی کربلا ...توی دنیای کربلا ،یه گروه ح/ق شدند و یه گروه باطل ...یک گروه از ح/ق جدا شدند و رفتند سمت باطل و یک گروه از باطل جدا شدند و اومدند سمت حق .مظلومیت و ایستادگیتون دست به دست و نقل به نقل اومد تا رسید به اینجا ...
تا الان مطمئن بودم هر جا صحبت از شماست هر جا اسم شماست حق هست و مردونگی ...و خدا میدونه چه آرامشی و حرمتی بود وقتی میشنیدم اسم شما رو ...وقتی میدیدم کسی اسم شما رو به زبون میاره ...کسی حسین رو میشناسه ...کسی میگه یا حسین ...یا ابوالفضل...
اما این روزها تنم می لرزه وقتی فکر میکنم  از اسم شما استفاده میکنند و خودشون رو حق میدونند، همون حقی که شما بودین...همون حقی که براش وایستادین و خون دادین و کربلا رو ساختین...شما صداقت بودین و مهربونی و پاکی ...شما اسوه بودین که موندین ...شما آبرو هستین ...اما این آبرو چرا باید مالکیتی بشه که در انحصار عده ی خاصیه و خودشون حق و باطل تعیین میکنند؛این ح/ق همون ح/ق حسینه ؟ ...حرمت ام/ام و خون خدا کجاست؟واقعا چی یعنی بی حرم/تی ؟! چی یعنی ه/ت/ک حرم/ت ؟
زمان شما مردم مسلمان میشدند ...پاک میشدند ...خدایی میشدند... اس/لام رو میشناختند و عاشق تر میشند ...اما الان خیلی ها بر میگردند از اس/لام...این نبود چیزی که شما براش خون دادین ...این نبودین راه و آینده ای که امیدش رو داشتین...
حرف شما فقط اس/لام نبود ... حرف اصلی خدا بود ... رسم آزاد/گی بود ...مردی و مردو/نگی بود...نه نامردی ...

یا امام حسین خودت کمک کن ...