با من قهر نکن ...
اول راهنمایی بودم...توی کلاسمون یه دختری بود به اسم مریم نظری...یه مقنعه چونه دار مشکی تیره سرش میکرد ...چهره ی مهربونی نداشت مغرور و بدجنس به نظر میرسید ...هر چی که بود حس هامون با هم نمی خوند ...یادمه سر جا با هم بحثمون شد ... و همین بحث سر جا باعث یه کدورت شد که من و اون دشمن جلوه کنیم .این طور نبودیم که با هم بلند بلند دعوا کنیم یه بار یه بحث بود و ازون به بعد نگاه های معنا دار خشن و ایش و ویش های دخترونه ...گذشت و گذشت تا نزدیک عید ...یه روزی که داشتم پیاده سمت مدرسه میرفتم و از هوای بهاری لذت میبردم یکی از بچه های شیطون و تنبل کلاس رو دیدم که بدو بدو میرفت مدرسه ...برام عجیب بود به اون چاقی و تنبلی چرا می دووه ..چی شده بود مگه ؟ رسیدم مدرسه ...وارد کلاس شدم و دیدم بچه ها دارن گریه میکنن ...گفتم چی شده و بعد همون دختر شیطون گفت مریم نظری مرد ! راستش میخواستم حرفشو باور نکنم ته دلم گفتم این دختره دیوانه است اینا چرا ساده هستن و حرفشو باور کردن ! رفتیم صف وایستادیم ...دیدم مدیر اومده و داره تسلیت میگه ...آره ...مریم نظری فوت کرد ...میگفتن چند ماهی بوده که سرطان کبد گرفته بوده و شب قبلش حالش بد شده بوده و توی آمبولانس در راه منجیل رشت فوت کرده ...هیچ وقت اون روز رو فراموش نمیکنم ...من حتی نمی تونستم گریه کنم ...همین بغض لعنتی گیر کرده بود ! میخواستم الکی گریه کنم تا یه وقت بقیه نگن این آوامین با این دشمن بود ببین الان گریه هم نمی کنه !اما هیچکس نمی دونست از همه ناراحت تر من بودم ...تا مدتها و هنوز که هنوز چهره اش جلوی ذهنمه ...ناراحت بودم که چرا با من قهر بود ...چرا با هم آشتی نکرده بودیم ...چرا مرد ؟ چرا نفهمیدم مریضه ؟ چرا یهو اینجوری شد ؟ چرا یهو رفت ؟ چرا من رو یه عمر با این حس بد رها کرد ؟ ازون زمان به بعد تصمیم گرفتم تصمیم که چه عرض کنم کلا جوری شدم که هیچ وقت قهر نکنم ...یا اگه قهر میکنم طولانی نشه ...همیشه ی خدا مریم نظری درست بعد از هر دعوایی میاد توی ذهنم ...اون و یادشو نگاه های تند و تیزش و رفتن ناگهانیش ... روحش شاد ...یادم نیست من مقصر بودم یا اون اما مهم نیست دیگه ...مهم اینه که امیدوارم منو بخشیده باشه و روحش در آرامش باشه ...شما هم اگه کسیو دارین که باهاش قهر هستین یا دعوا کردین و کدورتی بینتون پیش اومده قبل از اینکه دیر بشه یه کاری کنین ...
*همین که می نویسمو به واژه میکشم تو رو ، دوباره بار غم میشینه روی شونه های من ...همین که میری از دلم ...قرار آخرم میشی ...دوباره زخم میخورم ...دوباره باورم میشی ...همیشه کم میارمت ...نمیشه که نبارمت ...
خدا گفت:لیلی عشق میورزد تا نمیرد.دنیا،لیلی زنده میخواهد.لیلی آه نیست.لیلی اشک نیست.لیلی معشوق مرده در تاریخ نیست.لیلی زندگی ست.لیلی!زندگی کن.