لباس مجلسی سبز !

 

میخوام لباس مجلسی بخرم به رنگ سبز !
هیچ وقت این قدر ذوق نداشتم واسه لباس خریدن و دوختن !
آخه اولین باره که تکلیفم با رنگ انتخابی روشنه!
حتی اگه سبز بهم نیاد  آسمون به زمین بیاد و زمین به آسمون بره لباس من سبز رنگ خواهد بود !
حتما متوجه شدین که مهموندار عاشق جانفدای اهمتیه ؟!
آره !اینجوریاست !
سبزته حاجی !

آهنگی که مال توست ...

 

آهنگهایی هست که  ساخته شده برای تو و نبض دلت...
ساخته شده تا با شادی  ِ اندک ِ پنهان شده ی پشت  ِدلت یکی شود و غم دفن شده ی زیر دلت را تکان تکان بدهد...
دلت، خودش را به آن راه هم  که زده باشد  آهنگ قلقلکش میدهد آنقدر که انگشت شصت پا دلش بخواهد پایی برای انگشت های دستت تکان بدهد...
روی صندلی ات آرام و بی صدا هم که نشسته باشی می بینی دستها و پاهایت با هم حرف میزنند...بی اختیار بالا و پایین میروند... کم کم لبت نیز با آنها همنوا میشود...
دیگر حتی در برابر خودت هم نمی توانی  ناز کنی...آهنگ تو را دعوت به رقص میکند...
آن دختر ِساکت و مبهوت حالا همصدا با آهنگ بالا و پایین می رود ؛می چرخد درست رو به روی آینه ...
آنقدر این آهنگ مال تو است که همصدا با اشک می رقصی...
ضرب  ِ نبض  ِ شادی و غم  ِ این آهنگ  ِمال ِتو یادت می آورد؛ که رقصیدن هم می دانی...
همراه گل قاصدک میچرخی و میگردی و میرقصی در هوای دلت حتی به سوز حماقت ها...
با حماقتهایت هم میرقصی...درست رو به روی آینه...آهنگ تمام شد...
میشود دوباره پخشش کنید ؟
میخواهم سبک شوم
.

توت فرنگی

 

عطر توت فرنگی بینی ام را قلقلک میدهد...
یک جایی آن دور و نزدیک های این تن خاکی ام نشسته بودم...توی خودم و با خودم...
شَبح ِ حرکت ِ عطر توتی  هر جا میرفتم با من بود... همه چیز صورتی بود....از آن صورتی  های خوشرنگ...
بلند شدم ... لبهام را طعم دار کردم...میخواستم  طعم ِ لبهای ِ لب نخورده ی صورتی ام،هم عطر و طعم ِ تنم شود ...!
همه ی شیرینی ِ آن طعم بکر را از دست دادی !
نفهمیدی توت فرنگی ِ تنم چه مزه ای میدهد ...
خوشحالم
.

همزیستی مسالمت آمیز

یه تیکه ی کوچیک مو اندازه نصف ِ موی مژه به علاوه ی یه تیکه موی کوچولوی دیگه که معلوم نیست از کجا اومدن رفتن زیر ال سی دی گوشیم !توضیح کامل دادم تا بتونین تصویر سازی کنین و قوه ی تخیلتون کمی ورزش کنه !این سری که خواستم قاب گوشی رو عوض کنم تاکید کردم اول زیرش رو تمیز کنین و بعد ال سی دی رو بذارین...روز اولی فکر میکنم این تیکه مو بود اما خیلی کوچیک بود و  دیده نمیشد اما الان چند وقته انگار رشد کرده !علاوه بر رشد کردن یکی دیگه هم اضافه شده !انگار که عمل کاشت مو صورت گرفته باشه !ما که موندیم توی کار دنیا !دونه دونه از موی سر ما کم میکنه به موی تن و بدن و زیر ِ ال سی دی و غذا اضافه میکنه !میگن کار دنیا برعکسه همینه ها !!!
الان هم هر دفعه به صفحه ی گوشیم نگاه میکنم عصبی میشمو ونفسم میگیره !باور کنین نفس تنگی میگیرم !انگار یک مگس روی نوک بینیم نشسته باشه و یا یه پشه توی گوشم ویز ویز کنه !این موی زیر ال سی دی  هم شده سوهان روحم !کلافه ام میکنه !اونقدر که دلم میخواد گوشیو پرت کنم زیر تخت !و یا اصلا چکش نکنم ...قبلا این حساسیت بی مورد رو درمورد خط افتادن شیشه ی ساعت  هم داشتم که خدا رو شکر ترکش کردم اما این موی این زیر ال سی دی مثل زگیل میمونه !
هر چی گوشی رو بالا پایین میکنم و به چپ و راست و ماتحت و سرش میزنم تکون نمی خوره که نمی خوره !انگار با چسب دایمی چپوندنش اون زیر !شیطونه میگه بزنم شیشه اش رو بشکونم ها ! اه !
توی فکر این بودم که امروز فردا برم دوباره قابش رو عوض کنم و از شر این موی کوچولو راحت شم و باخیال راحت به گوشیم نگاه کنم ،
اما دیدم این دقیقا  همون پاک کردن  ِصورت مساله است !
چرا باید اینقدر اعصابم ضعیف شده باشه که یک همچین چیز کوچیک و بی ارزشی باعث عصبی شدنم بشه اونقدر که احساس کنم یکی داره گلومو فشار میده ؟! اون مو که آسیبی بهم نمیتونه بزنه ! در مقابل این همه مساله ی اعصاب خورد کنی که توی جامعه و این کشور داغونمون ،اصلا جامعه به کنار در طول زندگی وجود داره این تیکه موی اون زیر که چیزی نیست! بذار راحت رشدشو بکنه!به خودم گفتم وقتی بهت اجازه میدم قاب گوشیو دوباره عوض کنی که بودن این موها اون زیر ؛"منظورم زیر ال سی دی هست" اذیتت نکنه !!!
یعنی یک جوری روی اعصابت کار کنی که با یک مساله ساده قاطی نکنه و به هم نریزه !
قرار شده حالا هروقت  نسبت بهش بی تفاوت شدم  و در مبارزه با خودم پیروز ،برم قابشو عوض کنم و این دفعه یه قاب فابریک بندازم !قرار دادش رو هم با خودم بستم به قیمت پانزده هزار تومان !
از من میشنوین قاب گوشیتون رو هیچ وقت عوض نکنین ... قاب فابریک یک چیز دیگه است !
چه از نظر استحکام و چه از نظر رنگ و ظاهر... زنجیره اش نقص نداره ،قاب به قاب میشه گوشیتون تا برسه با همون رنگ و قاب اصلی ِ اولیه یعنی بازم میرسین به کوچه ی اول مگه اینکه کلا خونه رو یعنی همون گوشی رو عوض کنین !خودمونیم سخته !اونم برای منی که نسبت به مو حساسم !چه روی تنم باشه چه زیر گوشیم !حالا نه اینکه الان اصلا مو رو دست و پام نیست !حساسیت هام رو هم گم کرده !خوب و بدش قاطی شده نیاز به الک کردن داره !خلاصه اش اینکه در حال کنترل اعصاب  میباشم...یه جور کمک به خود !بهتره بگم در حال همزیستی مسالمت آمیز با موی زیر صفحه ی ال سی دی ام ! من فکر میکنم این ضرب المثل ِ فلانی مثل ِموی دماغ می مونه هم یه قضیه ایه توی همین مایه هاست !بیربط بود الان این جمله ؟قصدم این بود اطلاعات عمومیتون بالا بره و چهار تا کلمه چیز یاد بگیرین !دیگه همین دیگه !بالاخره جلوی روح و روانم آبرو دارم !قرار باشه اون موی زپرتی عصبیم کنه که دیگه کارم ساخته است...همین روزهاست که به اون دو تا موی کوچولو بگم : زکی ! اینقدر من از این کلمه ی زکی بدم میاد !خیلی املا و تلفظش زشته اما معنیشو دوست دارم !

یکی از خصوصیات من دید بسیار شدید و انتقادی نسبت به خودمه !این که مدافع و حامی همه کس و همه چیز هستم جز خودم ! و خیلی بزرگوارانه تقصیر دیگران هم رو گردن خودم میندازم !و یک جوری خودم رو مسئول میدونم ! داشتن دید انتقادی نسبت به خود  باعث میشه با دست خودت خودت رو نابود کنی !مدتیه که دارم سعی میکنم از دید زدن خودم دست بردارم و به هیچ وجه از خودم انتقاد نکنم ... رفتارهایی که خودم میدونم  اذیتم میکنه و باید حل بشن رو دوستانه با خودم مطرح میکنم و سعی میکنم حلش کنم  !این دقیقا کاری بود که وقتی بچه بودم انجام میدادم و اما چند سالی میشه که تقریبا فراموشش کردم !همون طور که برای طی کردن مسیرهای طولانی باید قدم به قدم رفت جلو، برای به دست آوردن آرامش و روحیه ی سابق ،نه ببخشید،عالی تر از سابقم هم باید از این مورد های کوچیک شروع کنم...نه من ها !با شما هم هستم !فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه همین عادتها و حساسیت کوچیک  یهو دیدین باعث روانی شدن آدم شد ! از خودم انتظار معجزه ندارم برای کنترل اعصاب و به دست آوردن آرامش، به خاطر اینکه یک فاکتور اصلی در این مساله جامعه است و اوضاع کشور ! که ماشالله به وفور این مورد در کشور ما پیدا میشه و هیچ چیز بدی وجود نداره که اعصاب آدم رو به هم بزنه ؟!ولی یک بخش مهمش دست خود آدمه !مثلا شما باید اینقدر قوی بشین که اگه یه روز اهمتی کنارتون بود و داشت حرف میزد نگاهش کنین و بخندین و بگین راحت باش برادر من حرفهاتو نمیشنوم...راحت باش اهمتی...چی داری میگی هان؟صدات نمیاد؟بلند تر !
توقع ندارم برام دعا کنین که بتونم اون مو رو نادیده بگیرم!!! اما دوست دارم برام دعا کنین و موج مثبت بفرستین که بتونم آروم باشم و متمرکز خصوصا روی درسم...

کی خدا یارم از در میاد انتظارم به آخر میاد ،از دیاری که رفته یه روز، عاشقونه به این شهر میاد !کی خدا یارم از در میاد !

والله اینا حرف من نیست...بالله اینها حرف من نیست ! این خانومه داره میخونه!غلط کرده اونی که یه روز از یه در رفته دوباره بخواد بیاد!چیز خورده اصلا ! کسی که میخواد بیاد بهتره قبلا از در بیرون نرفته باشه !پناه میبرم به خدا از شر شیطان رانده شده !شانس ما رو !رندم ِ مدیا پلیر هم گیر داده به انتظار و برگشت و این حرفا !بی خیال خواهر !بی خیال !استغفرالله !عصبی میکنن آدم رو ها !

 خودمونیم ولی : کی خدا یارم از در میاد !؟!؟

 

دری وری ...

اگه اطلاعاتی روی سیستمتون دارین همین الان برین جای دیگه ذخیره اش کنین که فایلهای روی سیستم بود و نبودشون با خدا ست !
هر آن ممکنه سیستم مشکلی پیدا کنه که منفجر شه بره هوا.اگه دیتاهاتون رو توی دسکتاپ ذخیره کردین تنبلی نکنین و حداقل روی یک درایو دیگه ذخیره اش کنین !درایوی که ویندوز توش نصب نیست.
این بلایی بود که چند روز پیش سرم اومد...کلی فشار و استرس بهم وارد شد و کلی وقت صرف کردم تا اطلاعاتم رو نجات بدم !
خیلی بی مزه و ناگهانی ویندوزم دچار مشکل شد و حتی با ریپیر کردن هم حل نشد و من مجبور به فرمت و فلان و  فلان شدم . کلی اطلاعات توی درایو سی داشتم !
هم نگران اطلاعاتم بودم و هم برنامه ی زبانی که که باهاش لغت کار میکنم و کلی زمان برده بود تا برسه به درس دوازده و حالا میبایست دوباره یک ماه دیگه وقت صرف میکردم تا برسه به درس دوازده !چون این برنامه هر روز فقط اجازه کار کردن یک درس رو میده !
و در نهایت متوجه شدم که خیلی بی دقتم !چون کسانی که این برنامه رو نوشتن امکان کپی و بازیابی داده ها روبرای موارد اینچنینی قرار داده بودن  !!!
یعنی اگر من هر روز که درسم تموم میشد از اطلاعات کاربریم کپی میگرفتم دیگه الکی این همه خودمو مچل نمیکردم و متحمل این احساس خنگی نمیشدم !
از من به شما نصیحت هر برنامه ای که میگیرین و هر نرم افزاری که نصب میکنین اول برین همه جاش سرک بکشین تا از زیر و بم همه چیز با خبر بشین !
خوب شد به شرکتش ایمیل نزدم که همچین موردی رو در نرم افزارشون بگنجونن !!!
حال جسمیم خوب نیست ...از ریزش مو گرفته تا زانو درد و کمردرد و معده درد و دردهای قفسه ی سینه !
خیلی بی حوصله و خسته هستم...دیشب که احساس مردن میکردم...چند روزه که این احساس رو دارم !

به لوازم التحریر همیشه علاقه داشتم و دارم !
یک دوستی دارم از دوستان قدیمی دوران دبیرستانم که البته دور هستیم از هم...همیشه به من میگه تو بیشتر از خود مطالعه به خودکار و دفترها فکر میکنی !!!و خیلی از این بابت سر به سرم میگذاره !
دیشب بهش اس ام اس دادم که دارم می میرم اگه مردم مداد اتودهام و لوازم التحریرم مال تو !
اس ام اس داده که چی شده ؟ نگرانتم !نکنه خر شدی چیزی خوردی داری شرتو کم میکنی؟
من:نه ......
اون:زنگ میزنه ...
من :جواب نمیدم...
اون :مگه مریضی؟چرا جواب نمیدی؟
من:آخه دختر خوب اگه میتونستم این ساعت شب تلفن حرف بزنم که یا جواب میدادم یا خودم زنگ میزدم...تو مگه شوهرت خونه نیست که از خونه زنگ میزنی؟
اون:هست اما خوابه !دلم میخواد باهات حرف بزنم آوامین ...میشه حرف بزنیم؟
من: بتونم حتما زنگ میزنم...تو چیت شده ؟دعوا کردین؟
اون:خیلی بدی !اصلا مدادهاتم مال خودت !اگه خیلی رفیقی لباس زیرهاتو برام بذار !!!
از خوندن این حرفش کلی خندیدم  آخه منظورشو خوب فهمیدم !

من:آخه مداد اتودام به درد بچه هات یه روزی میخوره لباسام که سایزت نمیشه تپلو !
اون:من سایزم فلانه !
من:خیلی پررویی !نه به نگرانیت نه به اینکه جدی جدی سایز میدی ببینی لباسام اندازه ات میشه یا نه !میگما سایزت کوچیک نیست ؟!!همچین گفتی چاق شدی فکر کردم هشتاد به بالایی !
اون:همینم از سرش  زیاده !
دوباره اون:مردا همه شون خرن !ارزش فکر کردن ندارن!گاون !الاغن!الهی بمیرن عاطفه ندارن !
من:نه بابا !اروم باش !اینطوری هم نیست خیلی...بدی حال الان من خیلی ربط به ع نداره ! مساله چیز دیگه است...
دوباره من :دلم میخواست برمیگشتم به بچگی...یا حداقلش دبیرستان...
اون :بچگیتم کسی نبود !کرم خاکی میگرفتی خاک میخوردی !
من :مرسی از دلداریت !حداقلش این بود که دنیام کوچیک بود و نمی دونستم دنیا چه جور جاییه !!!
اون :دنیا محلی است برای اینکه به مردها بخندی چون خیلی خرن خودشون خبر ندارن !
دوباره اون :به کسی دل نبند چون برای مردها دل بستن معنی نداره !
من :آیکن سکوت + گذشته که تپر شده !مساله الان برام حال و آینده است ...
اون :دختر مهربون و خوش قلبی مثل تو آینده ی خوبی داره خدا همیشه به یاد ماست این ما هستیم که به خاطر ایمان ضعیف ازش غافلیم !
من :خودتم میدونی خوش قلب بودن و مهربونی دلیلی برای خوشبخت شدن نیست !خیلی هارو دیدی خوب بودنو بدبخت شدن و خیلی ها که بد بودنو و خیر و نیکی سراغشون اومده !
اون :دیگه فیلسوفیم رفت برو بخواب بوس ... لالا !
من :من فهمدیم جای اون سه نقطه چی بود !بلدم به خدا !من بلدم سانسورش کردی فکر کردی من بچه ام ؟
اون :اون سانسور نبود یه بوس بلند بود برای مهربون ترین دوستی که خیلی دوستش دارم...دوست داشتن پاک و ساده رو فقط توی این مدل دوستی ها میتونی پیدا کنی...
براش تایپ کردم: اصلا معلوم نبود که با شوهرت دعوا کردی ...

اما براش نفرستادم...حالم بدتر شد...
دیگه خودم یادم رفت و قبل از خواب به اون و زندگیش فکر میکردم...به اینکه چقدر حیف که اون به عنوان یک همسر همچین دیدی نسبت به مردها داره...
این مردها توی حرفهاش  کنایه ای از شوهرشه؟!...همه چیزش از همه نظر کامله...کار خوب خودش و شوهرش...خونه...ماشین...ظاهر...سلامتی...همه ی چیزهای ظاهری...
اما اون عاشق نیست...شوهرش هم همین طور...فقط هم دیگه رو دوست دارن ؟!...و شاید بیشتر عادت کردن به هم ...حتی گاهی حس میکنم عادت نکردن به هم !
از وقتی ازدواج کرده مدام بهم میگه  ازدواج پرده ی سادگی و بچگی رو از جلو چشمات بر میداره و تازه بهت میفهمونه زندگی سخته و ازدواج تحفه ای نیست...
ولی من بیشتر به این فکر میکنم که اگه سنتی ازدواج نمیکرد و شوهرش رو خودش انتخاب میکرد و کسانی بودن که عاشق هم بودن آیا باز هم همین حرفهارو میزد و همین احساسات رو داشت ؟
کاش احساس خوشبختی بکنه...کاش...

*به آقایون توهین نشه و بهشون برنخوره!من فقط نقل قول کردم !

 

 

خدا مشغول مواظبت از شماست ...

صبح  روز جمعه قبل از اینکه درس خوندن رو شروع کنی وقتی حتی به نفست غلبه میکنی که فتیله جمعه تعطیله رو نبینی و میشینی سر کتاب و دفترت این کامپیوتر بدجوری عرض اندام میکنه !
درست، عین مصرف کننده های مواد مخدر حتما باید سرکی بکشی و بعد که خیالت راحت شد مثل یک دختر خوب بشینی سر درس و مشق !القصه ... میل باکسم رو که باز کردم از طرف یکی از دوستانم ایمیل خیلی زیبایی  اومده بود که برام لذت بخش و شیرین بود...اینجا میذارمش که در لذتش شما هم با من شریک بشین...
اینجور موقع وقتی که از چیزی یا کسی خوشم میاد فرق نمیکنه چی باشه !حالا هرچی...مرد، زن، کتاب، فیلم، لباس فرق هم نمیکنه راجع به چیش باشه ،منظورم  یک صفت اخلاقی باشه یا موضوع، رفتار، ظاهر، باطن ، با این تکیه کلام من مواجه میشین : وایی اینقده خوشگله !!!!خلاصه اینکه وای اینقده خوشگله این متن !!!

چیزهای کوچک زندگی 
  

After Sept. 11th,  one company invited the remaining members of other companies who had been decimated by the attack on the Twin Towers to share ! their available office space


بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.


At a morning meeting, the head of security told stories of why these people were alive... and all the stories were just:


در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:

The ''L I TT L E'' things

As you might know, the head of the company survived that day because his son started kindergarten

مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت .

Another fellow was alive because it was his turn to bring donuts


همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد 


  One woman was late because her alarm clock didn''t go off in time


یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!


One of them missed his bus


یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.


One spilled food on her clothes and had to taketime to change


یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.


One''scar wouldn''t start


اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.


One went back to answer the telephone


یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.


One had achild that dawdledand didn''t get ready as soon as he should have


یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.


One couldn''tget a taxi


یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.


The one that struck me was the man who put on a new pair of shoes that morning, took the various means to get to work but before he ! got there, he developed a blister on his foot. He stopped at a drugstore to buy a Band-Aid. That is why he is alive today


و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!

 
Now when I amstuck in traffic, miss an elevator, turn back to answer a ringing telephone... all the little things that annoy me. I think to myself,
this is exactly where God wants me to beat this very moment


به همین خاطر هر وقت;
در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم...


Next time your morning seems to begoing wrong, the children are slow getting dressed,you can''t seem to find the car keys, you hit every traffic light, don''t get mad or frustrated;God is at work watching over you!


دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست  !
 

سرکاری یا غیر سرکاری مساله تبلیغ است !

 

الان یکی لطف کنه به من بگه این ایمیل که امروز برام اومده یعنی چی ؟!ذاتا سرکاریه ؟نه ؟!ازونا که باید میرفت توی اسپم اما نرفته !!! فکر کن اگه واقعی بود چه ذوقی میکردم از شانسم! به جون شما فقط از شانسم ذوق میکردم وگرنه اینجور پولها از گلوی ما پایین نمیره !حالا یعنی کلا سرکاریه ؟جای امیدی نیست ؟!یه نگاه کنین !ملت خارجی هم بیکارن ها !!!ما دیرباوریم داداش خارجکی ! اهمتی اومده رئیس شده ما دیرباوریمون و عدم باورپذیریمون به میمنت وجود ایشون تقویت شده !میگه و ما میگیم نه !میگه و ما میگم دروغ نگو دروغگو !

حالا خداوکیلی سرکاریه     ؟!اصلا کلا جریاناتش چیه ؟!هان ؟!کسی میدونه ؟!با شما هستم خواهران و برادران غیور و همیشه در صحنه     !کجاست یاری گری که مرا یاری کند !احیانا برای همه این ایمیل نیومده ؟!

 

dateTue, Oct 6, 2009 at 6:41 PM
You have won 9089 USD. Annual e-mail lottery


Congratulations

You have won money in our annual e-mail lottery
You became one of 100 000 winners

You may find the gift check in attachment to this e-mail
Please print the check, to get your money prize


E-mail lottery
USA Mega Millions
Usamega.com

 

من فهمیدم ! فکر کنم یک روش نوین تبلیغه !نه غلام ؟!اول الکی میگن برنده شدی بعد میبینی برنده ی چی؟قرعه کشی چی؟کجا؟چه زمانی؟کو چک؟کو پول؟من رو چه به لاتاری !بعد میگی حالا بریم ببینیم چه خبره !مالیات که نداره پس ما هم عضو میشیم !موافقین با کشف من خواهران و برادران غیور و همیشه در صحنه ؟!

پ . ن :بنا به اظهار نظر و اطلاعات دوستان و نتیجه گیری خودم : اساسا این ایمیل ها پایه و مبناشون کلاه برداریه ! از باندهای مافیایی که توی هر کشوری وجود داره ریشه میگیره و هرگز نباید فربیشون رو خورد !گفتم که گفته باشم یه وقت گولشون رو نخورین !!!خطرناکه حسن !!!

برو کار میکن مگو چیست کار / که سرمایه ی جاودانیست کار

روشنه ؟!

حیف از این مردم ...

مردم ما خیلی عصبی  هستند...مردم ما شاد نیستند...مسایل مالی ،اجتماعی،عاطفی،روانی فشار زیادی به اعصاب و روان مردم کشور من وارد کرده و میکنه...کشور من یک کشور اسلامیه...اسلام دینیه که کامله..مسلمون باید مومن باشه...مومن باید به خاطر ایمانش آرامش داشته باشه ...ایمان به قدرتی که ازش محافظت میکنه...
کشور من آرامشش رو گم کرده...مردم کشور من دین و آیینشون رو گم کردند...
کشور من پر از دغدغه و ترس و نگرانیه...مردم کشور من غمگینند...مردم کشور من از همدیگه می ترسند...چرا باید وقتی از خیابون رد میشم اینقدر بترسم...بترسم کسیکه از کنارم رد میشه با دستش بدنمو لمس کنه ...با آرنجش به سینه ام بزنه...توی شلوغی دستم رو نیشکون بگیره و یا سیگارش رو روی دستم فشار بده و دستمو بسوزونه...
اینها همه اتفاقاتیه که برام افتاده و هزار هزار مدل بدترش برای امثال من...اینها باعث میشه بیرون گارد تهاجمی بگیرم و لبخند نزنم...اخم کنم و به هر کسی به دیده ی یک خطر نگاه کن...یک بمب عمل نکرده...امنیت توی سرزمین من داره تبدیل به یک جک میشه...امنیت اجتماعی...شغلی...و ...
چرا وقتی دارم از خط عابر پیاده رد میشم مردم برعکس عمل میکنند و فشار روی گاز رو بیشتر میکنن...چرا توی تقاطع ها هر کس از هر طرف بخواد رد میشه و باید دعا کنی کسی سرراهت  ظاهر نشه که حال طبیعی نداشته باشه یا عصبی باشه و با با سرعت و ناغافل جلوت ظاهر بشه...چرا باید توی کشور من این همه بی دقتی و بی عدالتی و بی ملاحظگی و دروغ باشه...چرا باید ذهن مردم پر از نگرانی باشه ...پر از کلک و حقه و چاپلوسی و تملق و زیرآب زنی و ...
چرا باید جریمه ی یک روز تهران به اندازه ی جریمه یک سال اروپا باشه...
چرا این همه گند و کثافت و نامردی و بی اعتمادی باید وجود داشته باشه...
چرا کشور من اینقدر خاکستریه...خاکستری رو به سیاهی...
میترسم...میترسم از این جامعه ای که توش زندگی میکنیم...اون سرزمین آرمانی که براش جون دادیم...خون دادیم...کو ؟کجاست؟
چرا اینقدر بی هدفی و ناامیدی و بی انگیزگی؟
کشور من داره دست و پا میزنه...مردم کشور من دارن توی باتلاق غرق میشن...یک کشور به آب و خاکش نیست که زنده است...به مردمشه ...یک کشور بدون مردمش موجودیت نداره...ارزش نداره...مردمم، کشورم رو میسازند...همین آدمهای غمگین وِ گرفتار و درگیر انواع و اقسام استرس...کشوری که این مردم بسازند چه سرنوشتی داره؟...بیماری های عصبی و قلبی ...افسردگی و خودکشی توی کشور من داره بیداد میکنه...مردم من داره یادشون میره زندگی قشنگه...بعضی هاشون میدونن زندگی میتونه قشنگ باشه ولی نمیدونن این قشنگی رو چه جوری باید جور کنند...سعی میکنن به شادی های کوچیک دل خوش کنند اما این همه غمهای بزرگ با این شادی های کوچیک تا چه اندازه میتونن قشنگی رو تثبیت کنن ؟
مردم کشور من غصه دارن...میترسن از امروز و آینده شون...
مردم کشور من مرد بودند...گرم بودند...امیدوار بودند...اما ...
کشورم داره زیر ِ رنگِ خاکستریِ رو به سیاهی گم میشه...و مردمم توی گذشته های تلخ و حال پر استرس و آینده ی ترسناک له میشن...
حیف از این خاک...حیف از این مردم که به خودشون هم رحم نمی کنند...به هموطناشون...به هم کیش هاشون..به همشهری هاشون...به آدمها...مردم کشور من دارن احترام به خودشون رو فراموش میکنن...احترام به خود که فراموش بشه هرگز احترام به دیگرانی وجود نخواهد داشت...
مردونگی که ناپدید بشه نامردی که غالب بشه...قدرت طلبی و خودخواهی و حرص که جای انسان دوستی رو بگیره یک کشور ناپدید میشه...
کاش مردمم شاد بودند...امیدوار و مطمئن بودند...کاش این همه غم و غصه نبود...کاش این همه کاش نبود...مهر خاوران و طلوع دیده ی حق باوران ِسرزمین من داره غروب میکنه...

 

زایمان روح من ...


روحم در حال زاییدن است و قابله ای هم در کار نیست، جز خودم !
چند بار شبها در خواب، خودم را دیدم  که صاحب نوزادی شده ام و دوستش ندارم  !
نوزادی که نمی دانم پدرش کیست ؟کجاست؟من کجا هستم؟چرا تنها هستم ؟ و این نوزاد به یکباره از کجا آمده  و چرا من به این جوانی و به این زودی صاحب این نوزاد شده ام ؟
در خواب تنها هستم و نوزادم را پس میزنم !می ترساندم !گریه میکنم و اشکریزان میگویم این مال من نیست و از خدا کمک میخواهم...تو از کجا آمده ای...چرا آمده ای؟...من کجا هستم؟...چرا هیچ آشنایی نیست ؟
آن حس ترس و گنگی و تنهایی ِ"من ِ معلوم نیست چه طور مادر شده"  تا ساعتی پس از خواب همراهم است و نفسم را حبس میکند...
چند بار دیگر این خواب را ببینم دیگر قلبی برایم باقی نمی ماند...
این روزها با یک همانندی ِ بی مانند حس میکنم  این روح ِمن است که در حال ِزایمان است !
خدا کند روح جدیدی که تولد می یابد یک روح سالم باشد ...و نه یک روح مریض وضعیف،
من به داشتنش افتخار کنم و بر خود ببالم که مادر این روح هستم و نیز قابله اش ، فرزندی دارم خوشبخت که عشق و آرامش را به دیگران  هدیه میدهد...
این زایمان ِروح عجیب دردناک و طولانی است...
صبور باش و امیدوار...قوی و استوار زائوی دوست داشتنی ِ من...
من در تو و با تو و منتظر تو هستم...


خدایا تنهایم مگذار... !

غر و گپی با شما !

 

دیروز بعد از ظهر تا امروز ظهر  هر کار کردم بخش مدیریت باز بشه با پیغام آشنای
Service Unavailable
مواجه شدم...هی توی ذهنم بالا پایین کردم که باز چی شده اینا این تابلو رو نصب کردند به تتیجه ای  نرسیدم که نرسیدم تا اینکه توی اتاقم بودم که دیدم صدای اهمتی میاد !
کنجکاو و ایثارگر حاضر شدم تا صداشو متحمل بشم و ببینم چه خبره !
که دیدم بعلههههه !مصاحبه ی ایشون با یه اوشونی داره پخش میشه !
از اون مسخره تر مثلا ضایع کردن اون خبرنگار آمریکایی با پخش صدای انگلیسی و زیرنویس فارسی و توضیح مترجم بود که میخواست نشون بده خبرنگار  جان جان میکرد و غر میزد و کمک میخواست و میگفت جان من عصبی ام !!!!
والله حق داشت !امیرکبیر هم بود عصبی میشد از دست این بشر مغالطه  گر(درست نوشتم ؟) و دیدن چهره و حرکات و لبخندهای اعصاب به هم زدن  ر ئ ی س ج مهور ِ آقا!هر کی بود موهاش ویز ویز میشد میرفت هوا !
یکی نیست بگه این کارهارو میکنین خب که چی آخه !؟نه واقعا که چی بشه ؟!

دیگه جونم براتون بگه چند تایی بازی وبلاگی از طرف دوستان دعوتم که ازشون تشکر میکنم و اعلام میکنم که همه شون یادمه و کم کم انجامشون میدم...قابل توجه خانومهای عزیز و محترم :قزن قلفی؛ثمین؛دختر مستقل و قله نشین ...
دیدید یادم بود !!!
امروز این پسره بهزاد توی سریال هندی-ایرانی ِ دلنوازان یه حرفهایی به مهتاب زد که عین حرفهای ع بود !انصافا این آقایون ِ ناتو چقدر حرفاشون و کاراشون شبیه همه!!!!اه !تکراری و سرشار از نامردی و ضعف !گور پدر همه ی اینجور مردای نامرد !شما که اینجور نیستی ؟هستی ؟اگه نیستی که پس با شما نبودم اگه هستی که خب همینی که هست !

یک مطلب دیگه هم هست که چند وقته میخوام بگم...
مسلما بهترین و بالاترین و باارزش ترین نعمتی که خداوند به بنده هاش عطا کرده سلامتیه...
این مثل  روهم که همه شنیدند و احتملا لمس هم کردند که : قدر عافیت  کسی داند که به مرضی مبتلا گردد !
توی دعای همه ی ما آرزوی سلامتی ِ همیشگی برای عزیزانمون و همین طور طلب شفا برای بیماران
حتما حتما وجود داره ...
حالا این بیمار میتونه هر کسی باشه...دوست...فامیل...غریبه...پیر...جوون...کودک...به هر حال یک انسان که داره با بیماری میجنگه و دل عزیزانشون آروم و قرار نداره...طبیعتا دیدن و شنیدن سختی و غم و ناراحتی دیگران هر کسی رو ناراحت میکنه...
قصدم این بود که هم برای خودم و هم برای دوستانی که اینجا رو لطف میکنن تحمل میکنن و میخونن یادآوری کنم که و قدر نعمت سلامتیمون رو بدونیم و بیمارها رو هیچ وقت فراموش نکنیم...
این خانوم برای پسر عموی جوون و عزیزش که توی کماست طلب دعا داره و همینطور فرشته ی کوچولویی که این روزها خیلی ها به یادش  هستن و منتظر شنیدن خبر سلامتیش...نازی... انشالله که  همه ی بیماران سلامتی کاملشون رو به دست میارن و دل خونواده هاشون آروم میشه...آمین...خیلی سخت و دردناکه... باید هم برای بیماران دعا کرد و هم برای عزیزان و همراهان بیماران که متحمل این همه فشار و نگرانی و غم میشن...خدایا کاش هیچ وقت هیچ آدمی مریض نمیشد ...کاش...


سلامت  باشین همیشه ...انشالله...

وانفسای مردانگی !

 

شنیدم که کسی گفت : وانفسای مردانگیست! فرصت نفس عمیق نیست،تند نفس بکش و ببلع این مردانگی های ناچیز را !

کسی جز تو ماندنی نیست ...


هم اون لحظه که کسی شاده یکی داره از غصه نابود میشه...
همون لحظه که بچه ای به دنیا میاد یک نفر می میره...
همون لحظه ای که کسی  داره از عشق و آرامشش لذت میبره یکی داره از خیانت دق میکنه...
یکی داره بساط عروسی و شادی فراهم میکته و یکی بساط عذاداری رو...
یکی با یکی آشنا میشه و یکی از یکی همون لحظه جدا میشه...
یکی فقیره و در حسرت نون و یکی توی ثروت غلط میزنه..
یکی از خدا تشکر میکنه بابت لطفش و یکی کفر میگه و به خدا اعتراض میکنه ...
یکی در حسرت پوله ولی دلش به خونوادنش خوشه و یکی از پول و ثروت چیزی کم نداره و در آرزوی داشتن خونواده است...
دنیا پر از این لحظه های متضاده...
لحظه هایی که بی بهونه و بیتعارف با کمی جلو عقب جاشون رو میتونن و ممکنه با هم عوض کنند...
هیچ چیز موندنی نیست...این به همون اندازه که میتونه آدم غمگینی رو شاد کنه میتونه آدم شادی رو هم  ناراحت کنه !
غمگین میگه میگذره لحظه های تلخ من...روشن میشه دوباره دنیام...
خوشحال میگه وای یعنی ممکنه شادی هام از بین برن؟ممکنه فلان چیز و فلان شخص رو که باعث خوشبختی منه از دست بدم؟
میشه این چیزی که  بهش میگم تضاد رو هارمونی هم تلقی کرد...
هماهنگی...همه چیز کنار هم قشنگه...تا غم نباشه شادی معنی خودشو همون معنی که باعث میشه قدر و ارزشش رو بدونیم و شاکر خدا باشیم رو از دست میده...
پاییز و بهارش فرق نداره...این تضاد و یا هارمونی دنیا یه واقعیته ...چشیدن طعم تلخ یا شیرینش بستگی به حال و روز ادم داره ...سردم میشه وقتی حس میکنم هیچ چیز و هیچ کس موندنی نیست...
ممکنه به این دلیل باشه که من هنوز به اون بلوغی که باید نرسیدم به همون چیزی که بهش میگن کمال و معرفت که معنای پشت همه ی اتفاقات زندگی آدمی رو در جهت لطف و کرم و حکمت خدا حساب میکنه و هم هنگام شادی و هم هنگام ناراحتی از خالقش تشکر میکنه...خوش به حال همچین انسان قدرتمندی !همه ی گرفتاریها و غصه های ما تقصیر خدا نیست !گاهی تصمیم ها و بی دقتی ها و اشتباهات ما باعث ایجا درد و رنج میشه اما خب مال بد بیخ ریش صاحبشه !به خالقم گله نکنم چه کنم؟کی مثل اون میتونه بشنوه و هیچی نگه !خدا اهل حرف نیست اهل عمله و اگه اون بخواد هرچیزی امکان پذیره ...هر چیزی...
اول و آخر ...تلخ و شیرین...دروغ و راست ....ناراحت و شاد... اولین و آخرین کسی که داریم تویی خدا...اگه گلایه میکنم  واسه اینکه گاهی خیلی بی پناه میشمو ضعیف...ضعیف تر از همیشه !اینجور موقع هاست که دلم میخواد گرمم کنی و یه جوری نشونم بدی داری نگاهم میکنی ...دوست دارم بشنوم ...ببینم ...مطمئن شم که هستی و حواست هست...حواست هست ؟!

می نویسم که یادم باشه دنیا به هیچ کس وفا نکرده و سعی میکنم یادم بمونه : دنیا ارزش غصه خوردن نداره ،البته سعی میکنم !سعی !حداقلش اینه که کمکم کنه راحت تر با عامل غم آور کنار بیام !

برای همه آرزوی داشتن زندگی  ای شاد و شیرین دارم...سرشار از آرامش،امنیت و عشق...

آدمها می آیند و میروند...کسی جز تو ماندنی نیست ...
جز تو حرف هیچکس خواندنی نیست...