صبح توی باشگاه وایستاده بودم که دیدم یه خانومی درست قبل اینکه ورزش شروع شه اومد دماغ به دماغ من وایستاد بهش گفتم خانوم من اینجا هستم گفت خب باش !گفتم ببخشید لطف کنین برین جای دیگه من از صبح اینجام در کمال پررویی و آدم خواری بهم میگه از صبح چیه یک ساله اینجا مال منه !!!گفتم شما پول میدی منم همون قدر پول میدم زمین که نخریدی برین جای دیگه عین این آدمهای گردن افتاده بهم گفت : صبح اول وقتی روی اعصابم راه نرو ها ! نمی فهمی چی میگم مگه !!!
دیدم پرروست اون روی مبارزه طلبیم بالا گرفت گفتم من که تکون نمیخورم و بعد کلاس به مسول باشگاه میگم که حالیتون کنه !یه خانومی که جلو بود و شاهد قضیه برگشت گفت شما یه کم بیا اینورتر ولش کن .خلاصه اینکه کوتاه اومدمو جامو عوض کردم اما تا آخر ورزش کوفتم شد !
آخر کلاس هم به مربی گفتم اونم تذکر جانانه ای به خانوم ها داد که البته اون خانومه به روی خودش هم نیاورد .حالا دفعه دیگه حالیش میکنم .بازم میرم اونجا وای میستم ببینم چی کار میکنه !اینقدر از بی فرهنگی و قلدر بازی و زورگوییش بدم اومد که نگو .چرا بعضی مردم اینجورین ؟
اگه یکی دیگه بود سرشو مینداخت پایین میرفت یه جای دیگه .ولی تا کی باید کوتاه اومد ؟زورمون به جاهای بالاتر نمیرسه به این یه نفر ادم که باید برسه!!!پرررررررررررروی بی فرهنگ .
این شبکه ی آموزش هر روز ساعت چهار اینا برنامه داره مردم زنگ میزنن واسه سوالهای مربوط به کنکور و تخمین رتبه و این حرفها .هر روز هم بساط داریم.خدا نگذره از این سازمان سنجش با این بساطی که واسه ملت درست میکنن هرسال با تغییرات جدید توی سوال و شرایط و همه چیشون.مردم هم زنگ میزنن درصد میگن یکی از خواهرهام که نگرانه درصداشه و میگه خراب کرده هر روز بعد از این برنامه قاطی میکنه وادا درمیاره و بغض میکنه و میره توی اتاق و نویز منفی میده .مادرم هم که میگه توی عمرم این همه شب و روز نگران نبودم که امسال هستم .
مردم یه دونه کنکوری دارن جونشون به لبشون میرسه ما دو تا داریم اونم دوقلو ! وای خدا رحمی خودت همه چیزو راست و ریس کن لطفا!!!
جاودانگی میلان کوندرا رو شروع کردم .حس خوبی نسبت به کوندرا دارم .تعریف این کتاب رو هم از باران جان شنیده بودم .که گفته بود بارها و بارها خوندتش و همیشه همراهشه .چند روز پیش که رفته بودم شهر کتاب بالاخره با کلی بخرم نخرم خریدمش .حساب خریدهایی که این ماه کردم از دستم در رفته .و این خیلی بده.نگاه میکنی میبینی هیچی نخریدی ها اما کلی پول خرج شده !
باید یه خورده از خرجیم پول پس انداز کنم تا بتونم گوشیمو عوض کنم .البته به خودم قول دادم اگه آزاد قبول شدم به عنوان جایزه گوشیمو عوض میکنم...پس امیدوارم بشه گوشیمو عوض کنم !!!
توی وبلاگ سارا جون یه سخن خوندم از امام علی به مالک اشتر که حسابی لذت بردم ازش :
ای مالک!
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،
فردا به آن چشم نگاهش مکن شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی...
عاشق امام علی هستم با این سخنان بکر و روشنفکرانش ...
از دیروز هم یه سریال کره ای رو شروع کردم به دیدن به اسم :دنیایی که در آن زندگی میکنیم .از دختره خوشم میاد .توی قسمت اولش متوجه شدم که از نظر اخلاقی کارهاش خیلی شبیه منه واسه همین ترغیب شدم ببینم که بفهمم داستانش چیه و به کجا میرسه .
این روزها دیدن افسونگر هم خوشحالم میکنه .
از دیدن عشق یه یانگ و ماماجون لذت می برم و دلم هیجان همچین عشقی رو میخواد.کی فکر میکرد ماماجون تی تیش مامانی این همه ایستادگی کنه !نمی دونم گذروندن شب مثل یه زن و شوهر رو راست گفتن یا یه دروغ ساختگی برای تحت فشار قرار دادن خونواده ها بود که رضایت بدن .اما هر چی که بود امروز از دیدنش جا خوردم .
دیدن حرص خوردن مادربزرگ جوانگ هم خیلی لذت بخشه !از سیاست رفتاریه آریانگ خیلی لذت میبرم. سختی ها حسابی آب دیده اش کردن ...واقعا زیرک و صبوره ...
از اول جام جهانی در نود درصد موارد طرفدار هر تیمی که بودم باخته .نمی دونم چه دستی پشت پرده هست که همه چیز خلاف میل من میشه همیشه !
دیشب با اینکه آلمان رو دوست داشتم اما طرفدار اروگوئه بودم که باخت !
امشب هم که بازی فیناله .واقعا هیچ حس خاصی نسبت به هیچ کدوم تیم ها ندارم چون از هیچکدوم خوشم نمیاد .ولی ترجیحا چون عموم اسپانیاست احتمالا طرفدار اسپانیا هستم .دلیل ازاین مسخره تر دیده بودین ؟
من عاشق تیم غنا بودم که باخت ...هنوز دلم براشون میسوزه !یه جورایی حکم ایرانو برام داشت ...
نتایج آزمون استخدامی آموزش و پرورش هم که اومد .من که به اصرار پدرم امتحان داده بودم و از درسهای تخصصی هیچی یادم نبود و هیچی نزدم فقط رفتم سر جلسه که پدرم پس فردا نگه نرفتی ندادی !چیه آخه .مسخره بازی .من از کار کردن در آموزش پرورش بدم میاد .یه مشت ادم عقده ای ...اه اه ...خدا رو شکر که قبول نشدم !
هر کار میکنم حسم نمیاد درس خوندنو شروع کنم .ناراحتم از این بابت .کاش زودتر میفهمیدم نتیجه ی آزاد چی میشه .یا رومی رومی یا زنگی زنگی ...
از اولشم بچه ی تنبلی بودم و دنبال بهانه برای از زیر درس رفتن.درسم خوب بود و شاگرد ممتاز ولی همیشه با کمترین تلاش بهترین نتیجه رو میگرفتم.به نظرم خیلی مواقع باهوش نبودن بهتر از باهوش بودنه .چون عادت میکنی به کم تلاش کردن ...چون با کم تلاش کردن همیشه نتیجه میگیری و بهترین میشی .اما این تا یه زمانی نتیجه میده از یه زمانی به بعد باید تلاش دو برابر شه .باید انگیزه ات قوی تر شه ...
چیزی که این روزها زیاد بهش فکر میکنم اینه که من توی یه دور باطل اسیر شدم اونم دور باطل عادت کردن به متوسط بودن .
نفهمیدم کی از دستم در رفت که به متوسط بودن قانع بشم .اما خوب که فکر میکنم می بینم مشکل از همین جا ناشی میشه ...پا پس کشیدم .
دنبال یه جرقه ام .باید سعی کنم این عادت مسخره و مخرب رو دور کنم از خودم .عادتی که باعث گندیدگیت میشه. باعث عقب موندگیت میشه. این یه حقیقته که من عقب موندمو خودم با دست خودم مانع پیشرفت خودم شدم ...نباید از ایده آلها و اروزهام دست بکشم .باید شروع کنم ...بهانه گیری بسه !اگه بخوام همینطور ادامه بدم وضع ازین بدتر میشه ...آره ...اینجوری بهتره .این پست رو که آپ کردم میرم سراغ کتاب تئوری های مدیریت الوانی و شروع میکنم به خوندن.مینیمم نیم ساعت و ماکزیمم یک ساعت.واسه شروع بد نیست ...این هفته هم اگه اینبار آموزشگاه بدقولی نکنه کلاس تافلم برگزار میشه ...اینکه توی یه محیط آموزشی باشی خودش کمکه برای انگیزه گرفتن ...امیدوارم که برگزار شه و اینبار سرکارمون نذاشته باشن ...
الان دقیقا احساس میکنم شبیه این دختره توی این عکس وسط یه جاده نشستم در کمال استیصال و تنهایی ...

جمله ای که دیروز روی صفحه ی دسکتاپ گوشیم نوشته بودم تا هر دفعه نگاش کردم بخونم این بود :
می دونم دلت گرفته.بیا بغلم گلم.من پیشتم،غصه نخور.نبینم غمتو نازگلم !
معلوم بود حالم چه جوری بوده دیگه ؟خودم به خودم ابراز محبت و همدردی میکنم .چی کار کنم خب ؟دلم میخواست یکی اینارو بهم میگفت ...