باور میکنم حرفهایت را . باور کن.
همان بار اول که عکسش را دیدی ،یک جوری شدی؛ اما زور زدی به خودت بقبولانی که همان آدم دوست داشتنی ایست که فکر میکردی میشناسی.سر خودت کلاه گذاشتی ! کسی چه می داند شاید هم دلت، سرت کلاه گذاشته باشد. در هر صورت این وسط چیزی که زیاد انجام شده است کلاه برداریست! حالا که نگاه میکنی به عکسش، با اینکه گند زده شده است و گند زده ای به خیلی از روزهایت، اما کیف میدهد یادآوری ِ آن حس ِ آدم شناسی ِ لحظه ی اول و حرف ِ دل. انقدر کیف میدهد که سوزش طعم بازی ای که خورده ای را ته دلت حس میکنی و همین تازیانه ی جرم و حماقتی میشود که مرتکب شده ای . بد است آدم خودش را گول بزند.بد است آدم خودش را بازی بدهد .خیلی بد . به سرزنش خودت و خجالتی که بعد ها از خودت میکشی نمی ارزد .ولی چیزی که بیشتر کیف میدهد این است که حتی نخواهی عکسش را نگاه کنی . باز هم بیشتر کیف میدهد که به زور عکسش را نگاه کنی و دلت نخواهد ببوسی اش ! این که دیگر کلاه برداری نیست ؟ خودت هستی و دلت و یک اعتراف احتمالا دقیق و قطعا صادقانه .من حرفهایت را باور میکنم،باور کن.
باور من که دیگر کلاه برداری نیست ؟
خدا گفت:لیلی عشق میورزد تا نمیرد.دنیا،لیلی زنده میخواهد.لیلی آه نیست.لیلی اشک نیست.لیلی معشوق مرده در تاریخ نیست.لیلی زندگی ست.لیلی!زندگی کن.