تولدت مبارک امام رضای مهربون

نزدیک دو سال بود که دلم پر میزد برای زیارتش اما هر دفعه به دلایلی نمیشد و پیش نمی یومد...قصه از همون طلبیدن بنده است که طلبیده نمیشدم...
خوب که فکرشو میکنم می بینم خدا خیلی خوب منو هدایت کرد و حواسش بهم بود تا اون روزهای سخت و کذایی رو بگذرونم... نمی دونم اگه این سفرها پیش نمی یومد چی میشد...نه...میدونم...حتما از یه راه دیگه کمکم میکرد...آره...حتی این رو هم میدونم تموم شدن این قضیه و اشتباه ،هم از کمک و کرم و حکمت خودت بوده خدا...ممنونم خدای بزرگ و مهربون...تقریبا دو روز بعد از اون روز ! در حالی که هر آن احساس میکردم دارم خفه میشم سفرمون به شیراز و اصفهان پیش اومد و یک هفته ی تمام دور و برم خلوت نبود و سرم به زور گرم میشد...سفر شیراز حتی با اون حال بدم از بهترین سفرهای زندگیم شد ...باور نمیکردم بتونم خودم رو جلوی بقیه جمع و جور کنم و هر قدمی که برمیداشتم اونقدر بی رمق بود که انگار هر آن میخوام غش کنم اما یه نیرویی نگهم میداشت...کنترل اشکام رو در طول روز داشتم و مطمئنن بودم شبها توی خلوتم بغضم میشکنه اما شبها کنار بقیه جلوی چشمهام سدی ایجاد میشد که اشکهام جاری نشه ...یک هفته با حال پریشون و گنگ خیلی سریع گذشت و سنگ بنای تحمل اون خاطره ی بد بنا شد...سفر خوبی شد و خدا رو شکر خوش گذشت...
بعد از برگشت و گذشت چند روز درگیر خرید و تهیه ی لباس و بند و بساط عروسی پسر عمه در رشت بودم که باز همین مساله با تمام تلاشی که برای فرار از شلوغی میکردم من رو مجبور میکرد که به اجبار به چیزهای دیگه هم فکر کنم ...و بعد هم ماه رمضونی که برای رسیدنش آروم و قرار نداشتم شروع شد ... سفر غیرمنتظره و باارزش مشهد هم توی همین ماه جور شد که بهترین اتفاق اون روزهام بود و بهترین سفر زندگیم... خیلی غیرمنتظره و به موقع ! مطمئن بودم خودش دعوتم کرده...تشنه ی ایستادن توی صحنش و زار زدن و درد دل باهاش بودم...تشنه ی مهربونی و توجهش...یعنی هیچی مثل ماه رمضون و زیارت حرم علی ابن موسی الرضا نمیتونست آرومم کنه...ممنونم از این لطف و توجه تون ...
هتلی که همیشه میرفتیم احمدآباد بود و نزدیک حرم نبود، اما این سری خیلی ناخواسته هتلی که نزدیک حرم بود قسمتمون شد آخه همیشه دلم میخواست برای یک بار هم که شده هتلمون نزدیک حرم باشه که تند و تند بریم حرم و بتونم شبها حرمش رو از پنجره نگاه کنم...ومن برای اولین بار شبها میتونستم گنبد زیبا و آرامش بخش و مقدسشو از دور ببینم و هر چقدر دلم میخواد نگاش کنم و اشک بریزم...فقط پنج دقیقه راه بود تا اومدن به آغوشتون...اومدن پیشتون پر از شادی و شعف و ذوقه و جدایی و خداحافظی از شما پر از بغض و دلتنگی و تمنا برای تموم نشدن لحظه ها...سخت بود خداحافظی ازتون امام رضا...چیزی که باعث شد بتونم بیرون بیام از خونه ی شما ،خواهشم از شما و امیدم برای دوباره صدا کردن و طلبیدنم بود...مطمئنم برای همه همینطوره... نشستن رو به روی ضریح و گنبدتون و حرف زدن باهاتون پر از قشنگی و گرما بود لحظه هایی پر از آرامش و اشک و خواهش...تکیه ی همه ی مردم زائر شمایین...پشت و پناهشون ،شفاعت و کرامت و عظمت شماست. با دیدن تصاویر حرمتون حسرت میخورم که این همه دورمو معلوم نیست کی دوباره طلبیده بشم...طلبیده بشیم...
امامی که رئوف بودن و غریب نوازیتون بی انتهاست و پناه غریب ها و دلشکسته هایین...امام رئوف و بزرگواری که التماست میکنیم ضامنمون بشی منتظرم که دوباره بیام نزدیکتون... دعوتم کنین که بودن کنار شما...صدا کردن شما و قرار گرفتن توی اون مساحت طلایی یعنی آرامش...یعنی یک سد قدرت در برابر سختی ها...یعنی یک منبع بزرگ و قوی ِ انرژی و مهربونی ِ بی حد و حصر...تولدتون مبارک...دلم براتون پر میزنه امام رضای مهربون...دوستتون دارم... ممنون که امسال توی بهترین روزهای خدا منو بردین پیش خودتون ...ممنون...طعم شیرین بودن کنار شما در روزهای ناآرامی و دلتنگی و بغض و دعا و تمنام رو هنوز در قلبم دارم...این همه آدم ِ مونده و درمونده و گرفتار و دلشکسته نگاهشون به شماست... میدونم که حواستون به همه هست ...میدونم ....هر وقت ضریحتون رو از تلویزیون میبینم بی اختیار توی گلوم توی ذهنم توی خیسی چشمهام زمزمه میشه :یا امام رضای غریب ...یا ضامن آهو...یا امام الرئوف...خیلی ها چشمشون به شماست و امیدشون به لطف و کرم شما... هشتِ هشتِ هشتاد و هشت مبارک...تولدتون مبارک هشتمین امام ...امام رضای مهربون ...
چشمههاي خروشان تو را ميشناسند
موجهاي پريشان تو را ميشناسند
پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
ريگهاي بيابان تو را ميشناسند
نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را ميشناسند
از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي
اي كه امواج طوفان تو را ميشناسند
اينك اي خوب، فصل غريبي سر آمد
چون تمام غريبان تو را ميشناسند
كاش من هم عبور تو را ديده بودم
كوچههاي خراسان، تو را ميشناسند
*قیصر امین پور
خدا گفت:لیلی عشق میورزد تا نمیرد.دنیا،لیلی زنده میخواهد.لیلی آه نیست.لیلی اشک نیست.لیلی معشوق مرده در تاریخ نیست.لیلی زندگی ست.لیلی!زندگی کن.