خاتون یه  لباس سبز  قشنگ پوشیده  و تکیه داده به یه ستونی شبیه ستون های تخت جمشید... همین رو به رو...داره منو نگاه میکنه !
پشت سرش یه آقاهه واستاده بهش میخوره اسمش داریوش باشه !
خاتون رنگیه، آقاهه اما سیاه سفید !
اون دور تر توی آسمون یه ابری هست توش عکس یه خانومه ی دیگه است از این قاجاری ها شبیه خاتون...

اون :خب که چی ؟

من :دارم فکر میکنم

اون :به چی؟

من :به اینکه اون خانوم که توی ابره توی ذهن کدومشونه؟ توی ذهن خاتون یا اون آقاهه که پشت خاتونه و بهش تکیه داده؟

اون:این که سوال نداره !

من:یعنی تو میدونی؟

اون:آره !توی فکر آقاهه !! مردا بیشترشون اصولا تو رو نگاه میکنن به یکی دیگه فکر میکنن !!!