دیشب قبل از خواب یهو یه حسی اومد سراغم که آوامین بشین رویا بباف و تصویر بساز از خودت در زمان و مکانی که فلان اتفاق برات مثلا به بهترین شکل افتاده . نمی دونم چی شده بود این حس در من ایجاد شد بعد از مدتها . اینکه میگم مدتها یه واقعیته . خیلی وقته که دیگه رویا نمی بافم و تصویر سازی نمی کنم .اما دیشب این کار رو کردم . شاید صدای بارون و سکوت خونه و عدم خواب آلودگیم باعث شد .

 و من این کار رو کردم  و چه خیالات قشنگی . خیلی چیز محیرالعقولی ( درست نوشتم ؟) نبود اما فعلا برای من یه رویاست . جاتون خالی . خوشمزه بود مثل بستنی و آرام بخش مثل شنیدن صدای دریا وقتی آرومه و شاد بود مثل شیطنت و بازی و سروصدای بچه ها ...