خواب
خواب دیدم کیفمو گم کردم ...فقط کیفم نبود خریدهامم گم کرده بودم .همشونو امانت سپرده بودم دست یکی ،یکی از فروشنده ها اما وقتی برگشتم کسی نبود...کسی هم حرفامو باور نمی کرد ...همه ی خوابم توی یه بازاراتفاق افتاد با مردمایی بی تفاوت و فروشنده هایی سبیل کلفت ...خیلی حرص خوردم ...خیلی نگران بودم ...خیلی درمانده شده بودم ...فقط یادمه یه زن و شوهر کمکم کردند همراهیم کردند و بالاخره در حالی که بارون میومد کیفمو پیدا کردم ...آوامین ِ خوشحال رو توی خواب دیدم ...
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 15:8 توسط آوامین
|
خدا گفت:لیلی عشق میورزد تا نمیرد.دنیا،لیلی زنده میخواهد.لیلی آه نیست.لیلی اشک نیست.لیلی معشوق مرده در تاریخ نیست.لیلی زندگی ست.لیلی!زندگی کن.