شاید خودم گاهی عصبانی شم و داد بزنم اما یه حقیقت در من وجود داره که شاید نقطه ضعفم هم باشه به شدت از صدای فریاد و داد و بیداد و گریه ی بقیه می ترسم و حالمو بد میکنه در حد نفس تنگی و این حرفا . فکر نکنم امشب بتونم بخوابم .صدای گریه یه دختر یعنی یه زن جوون میاد که نمی دونم شوهرش زدتش یا شوهرش یکی دیگه رو با چاقو زده بعد دختره رو زده قضیه ناموسی بوده حالا هر کوفتی بوده همه تنمو به لرزه در آورده .ته دلم خالی شده یعنی ریخته پایین ... کاش یکی بود برام آب قند میاورد ! گفتم که .در حد نفس تنگی و این حرفا .