الان دلم میخواست یه دختر بچه ی کوچولوی خیالباف بودم که مینشتم توی اتاق و زنبیل دست میگرفتم و خاله بازی میکردم با خودمو عروسکام و بی خیال دنیا و موقع نهار با صدای مامان میرفتم غذا میخوردم بعد هم میپریدم ادامه ی بازی و همین جوری واسه خودم حال میکردم ...بی خیال ...شاد ِ شاد ِ شاد ...