خاله بازی ...
الان دلم میخواست یه دختر بچه ی کوچولوی خیالباف بودم که مینشتم توی اتاق و زنبیل دست میگرفتم و خاله بازی میکردم با خودمو عروسکام و بی خیال دنیا و موقع نهار با صدای مامان میرفتم غذا میخوردم بعد هم میپریدم ادامه ی بازی و همین جوری واسه خودم حال میکردم ...بی خیال ...شاد ِ شاد ِ شاد ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر ۱۳۹۰ ساعت 12:42 توسط آوامین
|
خدا گفت:لیلی عشق میورزد تا نمیرد.دنیا،لیلی زنده میخواهد.لیلی آه نیست.لیلی اشک نیست.لیلی معشوق مرده در تاریخ نیست.لیلی زندگی ست.لیلی!زندگی کن.