فرصتی که از دست رفت .
پرده ی اول
صدای میو میوی ضعیف گربه ای می آید .بچه گربه ی نحیف در فاصله درب مغازه و آکاردئون کز کرده است .دختر فکر میکند شاید کسی جسارت آن را داشته باشد که بچه گربه را بردارد و از آن مراقبت کند .
پرده ی دوم
دختر کنج اتاق کز کرده است .صدای گریه اش فضای اتاق را پر کرده.فکر میکند که کاش کسی در اتاقش را باز میکرد، کسی که قدرت آرام کردنش را داشته باشد...
پرده ی سوم
دختر در پیاده رو گام های بلند بر می دارد .به سراغ همان مغازه می رود تا شاید بچه گربه ی نحیف را پیدا کند .شاید با مراقبت از او همدم جدیدی پیدا کند ...شاید دوستی جدیدی اتفاق بیفتد ...بین او و بچه گربه ...
پرده ی آخر
دختر گریه میکند .این بار برای فرصتی که از دست رفت ...بچه گربه مرده بود .
+ نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 13:22 توسط آوامین
|
خدا گفت:لیلی عشق میورزد تا نمیرد.دنیا،لیلی زنده میخواهد.لیلی آه نیست.لیلی اشک نیست.لیلی معشوق مرده در تاریخ نیست.لیلی زندگی ست.لیلی!زندگی کن.