بازی آخر سال !
خاطره ی عزیزم من رو به یک بازی دعوت کرده که فکر میکنم انجام دادنش با این سرعت در تاریخ وبلاگ نویسیم بی سابقه است !سه تا سوال آخر رو هم خودم اضافه کردم تا تعداد سوالها به تعداد ماه های سال بشه و من سرمو آروم بذارم زمین که سه ماه آخر مورد بی عدالتی قرار نگرفتن !
۱ـ بهترین روز سال 88:
روزهای خوب شکر خدا بوده اما چیزی که بولد شده باشه توی ذهنم و الان یادم بیاد، نه خیلی.اها !راستی ،روزی که سفر مشهد درست در اون روزهای حال و هوای طوفانی من جور شد یادمه خیلی خوشحال شدم .خیلی خیلی خیلی ...روزی هم که ایشون رو دیدم روز عجیب و خوبی بود ،هی بهش میگفتم یعنی خودتی ؟!
۲ـ بهترین هدیه ی سال 88:
همین امروز از آقای کوزه(استاد سفالگری) یه عیدی گرفتم که از قبل چشممو گرفته بود حسابی .وقتی بهم گفت این عیدی توست خیلی خیلی خوشحال شدم !الانم دارم می بینمش.حالا بعدا عکسشو میذارم ببینین.
۳ـ بهترین سفر سال 88:
برای اولین بار به شیراز سفر کردم که خیلی خوش گذشت. سفر مشهد هم عالی ترین سفرم به این شهر و زیارت حرم امام رضا بود.اولین بار بود که هتلمون رو به روی حرم بود.میتونستم نیمه های شب حرم امام رو ببینم و غرق زیبایی و امنیت و گرماش بشم و اشک بریزم و حرف بزنم هنوز که بهش فکر میکردم حال عجیبی بهم دست میده...این سفر یه هدیه بود در زمانی که واقعا بهش نیاز داشتم .ممنونم خدا...
۴ـ بهترین کتاب سال 88:
اول فکر میکردم چقدر امسال کم کتاب خوندم اما وقتی آمار گرفتم دیدم نه !همچین بد هم نبوده به نسبت شرایط. به هر حال هر کتابی خوبی های خودشو داره !یه مجموعه داستان از اریک امانوئل اشمیت خوندم به اسم یک روز قشنگ بارانی که دوستش داشتم !کلا من کتابهای این آدمو دوست دارم.خرده جنایتهای زن و شوهری و گلهای معرفت رو هم بسیار دوست دارم و عشق لرزه هم که سال آینده انتظارم رو میکشه و در راسه کتابهاییه که باید بخونم.عطر سنبل عطر کاج هم من رو جذب کرد به علاوه ی یه کتاب که این هفته خوندم که فوق العاده بود به نام :مانندزن رفتار کن؛مانند مرد فکر کن
۵ـ بهترین دوست سال 88:
والله این سوال سختیه .چه در نت و چه در این ور نت دوستان خوبی دارم که دوستشون دارمو هر کدوم یه جور برام عزیز و مهم هستند و دلم میخواد تک تک نام ببرم و حسم رو راجع بهشون بگم اما نمیشه ! به شدت نگران و دلتنگ گنجشک و گربه هستم که فقط خودشون میدونن چقدر کمکم کردن و برام عزیزن و همین طور این خانوم :پریزاد .سال هشتاد و هشت با آدمهای جدیدی چه در نت و چه در بیرون نت آشنا شدم که واقعا احساس خوبی بهم میدن و از دوستی باهاشون خوشحالم و امیدوارم این دوستی ادامه پیدا کنه و اذیتشون نکنم واز من فرار نکنن !
۶ـ بهترین کارسال 88:
بالاخره رشته ی ارشد رو انتخاب کردم و یه تلاش و تقلای نصفه و نیمه هم انجام دادم .برای آدم تنبلی مثل من و البته با شرایطی که بود همین استارتی که زدم و سه چهار ماه تلاشی که واسه خوندن ارشد کردم به نظرم بهترین کار بود.هر چند میتونست بهتر باشه اما خب کاچی به از هیچی...انشالله سال دیگه گلوله اش میکنم بره فضا و خلاص !بگو آمین !
۷ـ بهترین غذا ی سال88:
یه آش رشته مهمون پسر عمه هتل عباسی اصفهان خوردیم که با آش رشته ی مامان خانوم برابری میکرد، اما هنوز مزه اش زیر دهنمه و بدجوری چسبید ! تابستون هم حنابندون پسر عمه ، خونه ی آبجی که الان مال عمه است برگزار شد. شام، یکی از غذاها ،قرمه سبزی با سبزی محلی بود که با پیاز خوردیم گروهی؛ واقعا عالی بودد!یادش به خیر ...از خود عروسی بهتر بود چون خودمونی بود و من بعد از سالها به اون خونه رفتم و حسابی یاد کودکی کردم.و همینطور فامیل رو بعد از شونصد سال دیدم و اونها هم من رو رویت کردن و بسی پسندیدن !![]()
۸ـ بهترین فیلم سال88:
بدون هیچ شکی :If Only
۹ـ بهترین پست سال 88:
این سوال باعث شد یه گشتی توی آرشیو بزنم و واقعا به این نتیجه برسم که سابق بر این بهتر مینوشتم !در هر صورت این پستهارو وقتی خودم خوندم خوشم اومد انگار یکی دیگه نوشته بود میخواستم برم براش کامنت بذارم!یعنی واقعا فاصله گرفتم با اون موقع .خیلی تدریجی و آروم.مرسی از آقای رگبار که بهم یادآوری کرد.لباس مجلسی سبز !ِِ ،آهنگی که مال توست ... ِ،گمشدن ! ،قلب ابری ،جوانی ،مال خودمه ... ،اضافه می کنم اسمم را : آوامین ... ،آى ای پیشرفته ،رابطه ی بیل و مهندسی کامپیوتر ...
10ـ بهترین درس سال 88:
یاد بگیر خودت رو دوست داشته باشی و به خودت و خواسته هات احترام بگذاری .از خودت انتقاد نکن و همیشه با آغوش باز پذیرای خودت باش.
11ـ بهترین اتفاق سال 88:
تموم شدن رابطه ی بی سر و ته و مخربم با ع.هر موقع بهش فکر میکنم یاد حرف باربارا دی آنجلس می افتم که: وقتی درسهاتو گرفتی باید خودت بپری و اگه خودت به وقتش این کارو انجام ندی، دنیا کاری میکنه که به زور بپری.
12ـ بهترین دعای سال 88:
آرامش و رفاه و سلامتی برای عزیزانم؛ هم وطنانم ؛مردم دنیا و خودم.
هر کی دوست داره این بازی رو انجام بده.خیلی دلم میخواد خیلی ها رو دعوت کنم اما یه عده براشون بار روی دوش میشه که این حالت رو اصلا دوست ندارم.یک عده هم وقت نمی کنن و یه عده هم ممکنه جا بمونن از قلم منظورم" همون از قلم افتادن بود" ! اما در هر صورت به دلایلی دوست دارم و ممنون میشم که این عزیزان این بازی رو هر موقع که تونستن انجام بدن !انجام ندادن هم که هیچی بیان جلو ماچشون کنم !
زیگزاگ و زیپ ؛پریناز؛قزن قلفی،دختر مستقل و پریزاد ؛آقای رگبار،ملا دی ها ؛نهال؛دختر طلاق؛شکلات تلخ؛رویای چهارستاره؛شیوا؛سمیرا،،رها؛دو تا بهار عزیز؛فیروزه ،ماه مون،بانو،خانومی،سیب مهربون،فیری،پسر خوشگذران،دلا،آقای استوانه ،با احساس،مستانه،نرگس؛نازنین،ترگل؛سمیرا یا سودا" که ناپدید شده" !؛باران،تارا و گلامور و رامونا. یک فنجان آرامش داغ برای دلم و سارای سبکباران و مرمر جان و محیا و نفس خط خطی، لیتیوم و خانومه وخانوم جیغ و رز سفید ونیرواناو بهناز وسانیا ودخترک وماری وسیلوئت و قاصدک و....
شما هم می توانید بازی کنید !بله !درست شنیدید !حتی شما !
به همین سادگی و خوشمزگی !![]()
خدا گفت:لیلی عشق میورزد تا نمیرد.دنیا،لیلی زنده میخواهد.لیلی آه نیست.لیلی اشک نیست.لیلی معشوق مرده در تاریخ نیست.لیلی زندگی ست.لیلی!زندگی کن.